صفحه نخست | لیست مطالب | آرشیو مطالب | ارتباط با ما

مجنون شبیه طفل تو شیدا نمی شود

زین پس کسی بقدر تو لیلا نمی شود

درد رقیه ی تو پدر جان یتیمی است

درد سه  ساله ی تو مداوا نمی شود

شأن نزول رأس تو ویرانه من است

دیگر مگرد شأن تو پیدا نمی شود

بی شانه نیز می شود امروز سر کنم

زلفی که سوخته گره اش وانمی شود

بیهوده زیر منت مرحم نمی روم

این پا برای دختر تو پا نمی شود

صد زخم بر رخ تو دهان باز کره اند

خواهم ببوسم از لبت اما نمی شود

چوب از یزید خورده ای و قهر با منی

از چه لبت به صحبت من وا نمی شود

کوشش مکن که زنده نگهداری ام پدر

این حرف ها به طفل تو بابا نمی شود

محمد سهرابی

نوشته : m.e    نظرات :

        کنار سفره که بودیم حرف رفتن شد            

                         وزید بوی حرم ناگهان رد شد

  دوباره یاد غریب آشنا شوق حرم

                                    وسیل اشک که پشت چشم ها سدشد

 

                                                        *******************************         

چو می رسد دلم از گردش زمانه به تنگ دعاو عرض سلامی به کربلا  دارم !

الان ساعت 1.45دقیقه صبح که می نویسم  خوابم نمی برد دلم خیلی گرفته بود  نمی دونم چرا شاید به خاطر اینکه اربعین نزدیکه و تو فکر اینم که جور میشه  بریم کربلا  یانه آخه دیروز که تو ماشین رفیقمون حاج مهران نشسته بودیم می گفت امسال داره جور میشه بریم کربلا . ولی نمی دونم چرا چشام اب نمی خوره آخه هرسال 10&20 روز مونده به اربعین همه قرار می زاریم که بریم کربلا اما به اربعین که می رسه می بینیم که هنوز تو تهرانیمو اقا ما رو نگاه نمی کنه . حتما خیلی گناه کردیم که نمیشه بریم آخه می گن اگه خود اقا بخاد هر کاریم که کنی  خودش می برد .                                                           نمی دونم البته تو این شهر گناه امام حسین اصلا به ما نگاه می کنه یا میگه شمام  عین این کوفیا امام زمانتونو تنها گذاشتین دل مادر ما رو خون کردین .من چی جوری شما رو بیارم کربلا اصلا خداییش روتون میشه بگید اقا بطلب کربلا یا اقا بیا اون دنیا شفاعت ما رو بکن..........................                                                                                                                                              یا شایدم با این همه خراب کاریی که ما کردیم مادرش حضرت زهرا بگه بخشیدم ! شما مجلس حسینمو گرم کردین . پس یا حسین شما رو به مادرت حضرت زهرا قسم ما رو جوری بیار که وقتی برگشتیم حسینی وار باشیم 

صلی الله علیک یا ابا عبدالله

نوشته : m.e    نظرات :

اسارت

 

شمع سان از غم هجر رخ تو آب شدم

باورت نیست اخا بدتوبیچاره شدم
بعدتو ای مونس جان زینب آواره شدم
قدر تاریخ به من ظلم وجسارت گشته
خواهر تو هدف تیر حقارت گشته
باورت نیست ولی دست مراهم بستند
حرمت خواهر غمدیده ی تو بشکستند
باورت نیست ولی دین من انکار شده
آسمان پیش دوچشمان ترم تارشده
باورت نیست منو کوچه وبازار کجا
دختر فاطمه ومجلس اغیار کجا
یا اخا رفتی و بی پشت وپناهم کردی
مردم آن لحظه که از نیزه نگاهم کردی
غیرت اله تو رامحو تماشا شده ام
سرو بودم زغمت جان اخا تا شده ام
کاش عباس به نیزه بنهد چشم به هم
زینب وسلسله و همرهی نامحرم
هرکجا نام تو بردم پاسخم دشنام است
چشم در راه من وتو کوچه های شام است

نوشته : m.e    نظرات :

امروز كه اين مطلب رامي نويسم از بهترين روز هاي من بود البته شايد فقط بهترين روز براي من باشد وشما كه اين متن را مي خوانيد زياد خوشتان نيايد ولي من دوست دارم بنويسم كه چه اتفاقي افتاد .چه شد .چه گفته شد. و. و. و.البته خيلي تند رفتم اول بگويم با چه كساني اشنا شدم تا بعد

امروز كه به مدرسه مي رفتم در راه به برپايي دفتر بسيج مدرسه فكر مي كردم كه البته يك انباري بود تا دفتر بسيج .باخودم گفتم تواين مدرسه سر ميرداماد كسي هست تا دفتر بسيج را راه اندازي كنيم. يا بسيجي هنوز هم تنها ويك تنه بايد كار كند . با خودم گفتم از بچه هاي سوم وپيش كه نمي شود انتظار داشت بايد از بچه اول و دوم استفاده كرد . از انجايي دو سه روز قبل با دو سه تا از انها اشنا شده بودم گفتم سنگ مفت گنجيشك هم مفت رو مي اندازيم اگر شد كه شد اگر هم نشد چشممان كور خودمان تميز مي كنيم . اول رفتم پيش احمد رضا سعادت و گفتم قضايا از اين قرار است هستي بعد از مدرسه بمانيم ودفتر و تميز كنيم . با كمال تعجب گفت :اره هستم .انقدر خوشحال شده بودم كه توپوسته خودم نمي گنجيدم گفتم به امير و نيما هم بگو ببين ميان . گفتو جوابشون مثبت بود . بعد رفتم سر كلاس و معلم يه نيم ساعتي بيكاري داد با خودم فكر مي كردم گفتم بابا اينا با اين شكل و شمايل مي پيچوننمونو نميان اگر هم بيان انقدر سوسول بازي در ميارن كه حالمون بهم مي خوره. با خودم مي گفتم بابا اينا كه از قضايا چيزي نمي دونن مي گن دفتر بسيج به چه كار مياد بريم حالا بعدا ميا يم تميز مي كنيم.... همينطور فكر مي كردم و فكر مي كردم و فكر مي كردم كه يك دفعه صداي زنگ مدرسه را شنيدم. با كمال نا باوري سه چهارتاشون و بالاي ايوان مدرسه ديدم كه دارن ميان پايين خيلي حال كردم. به اين رفيقم كه كليد دفتر دستش بود گفتم : حاجي كليد و بده من با اينا بریم اتاق وجمع جور كنیم. يك نيش خند زد و گفت بيا داداش ما با پنج تا گردن كلفت نتونستيم تو با اين بچه مچه ها میخواي چيكار كني كلي به ما خنديد و رفت . همه رفتندو ما ماندم اي سه چهار نفر. شروع كرديم به تميز كردن .به خدا قسم اگر 20تا ازبچه ي بزرگسال را مي اورديم اينجوري براي رضاي خدا كار نمي كردن . يه جوري كار مي كردن كه انگار قرار بود بعد از كار دست مزد بگيرند با خودم گفتم خدايا تو ديگه كي هستي ما چه فكر مي كرديم چه شد اينا كه من فكر مي كردم اصلا اگر اتاق رو ببينن فرارمي كنن مثل يك بسيجي پاكار كار مي كردن يك كلمه حرف جهت اعتراض نمي زدن . همينطور كه حرف مي زديم بحث حوادث بعد از انتخابات شد فكر مي كردم ديگه سر اين قضيه بد جوري مسخرمون كنن اما بازم خدا بهمون حال داد نظر اينهام تقريبا مثل خودمون بودو با اين موسوي چي ها زياد رابطه خوبي نداشتند كه اين خيلي خوشحال كننده بود كه ما مي توانيم با اين جوانان تا سال هاي زياد رفقاي خوبي باشيمو به كمك هم اندكي از راه شهدا را ادامه دهيم . انشا الله

نوشته : m.e    نظرات :

 

بنام آنكه شهادت را آفريد

سيد مجتبي هاشمي(ابتکار درجنگ)

شهيد هاشمي دستور داد20 بشكه 220ليتري تهيه كردند .اوشبانه انها را به فاصله چند متر از هم گذاشت وگفت با ميله هاي آهني  محكم روي آن بكوبيم و سرو صدا راه بياندازيم .در آن ظلمات شب صداي مهيبي از اين بشكه ها بلندمي شد وچنان وحشتي به دل دشمن مي انداخت كه آنها شروع ميكردند به ريختن آتش . آنها يك انبار مهمات را روي يك منطقه ي بدون هدف مي ريختند .

شهيد حسن باقري( سرخی خون)

در عمليات بيت المقدس در عرض يك هفته 5بار محل استقرار تيپ ولي عصر (عج)راعوض كردند خسته شده بوديم .لب به اعتراض گشوديم ورفتيم سراغ حسن باقري گفتيم :امكانات نداريم، ديگر به هيچ وجه از محل فعلي تكان نمي خوريم !ما قوه محركه مي خواهيم !هرچه مي خواهد بشود ،مگر بالا تر ازسياهي هم رنگي هست ؟!  شهيد باقري گفت: بله،هست !بالاتر ازسياهي ،سرخي خون شهيد است كه روي زمين  ريخته مي شود ! قوه محركه شما خون شهيدان است . ازآن لحظه به بعد هر وقت ياد حرف او مي افتم تمام بدنم سرد ميشود انكار آب سرد روي بدنم ريختن..

نوشته : m.e    نظرات :

بسم رب شهدا والصديقين

امروز89/6/23 اولين مطلبي كه خودم در اين وبلاگ چه ي خاطرات نوشتم را مي خواني نمي دانم از كجا بايد شروع كرد؟

ازكجا بايد گفت؟چه بايد گفت؟

واز كدامين درد بايد گفت ؟

امروز كه از بازار چه تجريش گذر مي كردم خيلي به فكر فرو رفتم  كه اگر روزي از ما وانهايي كه از خيابان ها  مي گذرند بپرسند كه در ازاي كار شهدا ما چه كرديم چه مي خواهيم بگوييم ؟

مي خواهيم بگوييم كه فساد را ترويج داديم؟

مي خواهيم بگوييم در تجريش . بلوار اندرزگو. نياوران كه به محله ما نزديك است از ساعت 9/10به بعد شب دختران وپسران  به ريش ما وشهدا مي خندند فک می زنند شماره مي دهندو ما كاري نمي كنيم ؟

مي خواهيم بگوييم كه در كشوري كه اين همه شهيد داده كنسرت برگذار ميشه و دشمنان نظام كار هاي خود را روي ذهن جوانان ما مي كنند و ما ساكتيم؟

مي خواهيم بگوييم به امام ما توهين شده با توهين كننده برخورد نكرديم ؟

مي خواهيم بگوييم چادر از سر زن مسلمان ما كشيدن و ما كاري نكرديم وبرخوردي با انها نشد ؟

مي خواهيم بگوييم بيرق ابا عبد الله الحسين را در روز عاشورا اتش زدن برخوردي با انها نشد ؟

مي خواهيم بگوييم قران را در امريكا اتش زدن و مردم ما هنوز در خواب مادي خود هستن؟

نمي دانم فقط سوالي كه ذهن مارا مشغول مي كند اين است كه ايا شهدا رفتن تا ما بمانيم وهر كاري كه مي خواهيم انجام دهيم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ واقعا چه جوابی جز ............داریم؟؟؟؟؟؟؟؟

نوشته : m.e    نظرات :

توطئه حساب شده بر ضد تشيع :

متن زير ترجمه بخشي از مصاحبه دكتر مايكل برانت معاون رئيس سابق سازمان سيا و عضو فعال بخش شيعه شناسي است و در كتابي با عنوان  :"to divide and des olate theoloty a paln

افرادي را كه با شيعه اختلاف نظر دارند بايد عليه شيعه منظم و مستحكم كرد شايعه ي كفر شيعه ها را گسترش داد و آنها را با تبليغات منفي از جوامع جدا كرد بايد مطالب نفرت برانگيز عليه آنها نوشته شود و افراد كم سواد عليه شيعه تحريك شوند  يك جبهه تمام عيار براي مقابله با مرجعيت شيعه ايجاد شود تا به عنوان ستون پنجم سيماي شيعه را مسخ كند

در مراسم عزاداري كه مردم به ياد واقعه كربلا جمع مي شوند يك نفر سخنراني مي كند و واقعه كربلا را بيان مي نمايد مستمعان گوش مي دهند و بعد از آن طبقه جوان سينه زني ميكنند اين سخنراني و اين مستمعين براي ما مهم تر هستند زيرا از همين عزاداري ها و مجالس در شيعه ها جوش وخروش و انگيزه بزرگ جنگ با باطل به خاطر حق بوجود مي آيد لذا ما از بودجه خود ده ها ميليون دلار براي به دست گرفتن سخنران ها و مستمعين اختصاص داديم تا در مرحله اول توسط افراد از خودشان  (كه هم پول پرست هستند و عقايدشان سست است و هم هم خواستار شهرت و صاحب نفوذ و مؤثرند.) در عزاداري ها عرضه كنيم كارهايي كه بايد انجام داد :

1. به وجود آوردن و يا سرپرستي مداحان (كساني كه از آنها به عقايد شيعه معرفت ندارند.)

2. اضافه كردن سنت هاي نا درست و بدعت در عزاداري و ترويج رسم هايي كه با عقايد شيعه منافات دارد.

3. مطرح شدن سيماي عزاداران در جامعه به گونه اي كه شيعه يك گروه جاهل و توهم پرست معرفي شود كه عزاداري آنها از محرم موجب مزاحمت و اذيت مردم مي شود .

4. كمك مالي به افرادي كه بتوانند با نوشته ها و آثار خود عقايد و مراكز شيعه را هدف قرار دهند بنيان هاي شيعه را منهدم كنند و اعتقادات شيعيان را ساخته و پرداخته مراجع و علماي شيعه قلمداد كنند براي تشريح و اجراي اين گونه برنامه ها بايد پول هاي هنگفت خرج شود و مداحان به خوبي تشويق شوند ت شيعه كه مذهبي با منطق قوي است تبديل به يك مذهب و تفكر درويشي محض شود و از درون پوك و تو خالي همين كارها در بين مردم نفرت را بوجود مي آورد و تفرقه و چند دستگي گسترش مي يابد.

5. مطالب تحقيقي عليه مرجعيت شيعه جمع شود آنگاه اين مطالب كه توسط نويسندگان پول پرست و به ظاهر بي نام نوشته شده با هزينه هاي فراوان چاپ و نشر و توزيع شود و بين مداحان و عوام شيعه اين مطالب ساختگي پخش شده و با اين حركت تا سال 2010 ميلادي بحث مرجعيت به عنوان محور شيعه برچيده شود جمعيتي كه تا به امروز مانع اصلي راه دولت مردان بوده است به دست خود شيعيان نابود شود.  از همين چيز ها و قضايا به اين نتيجه رسيديم كه برخورد مستقيم و رودررو با شيعه ضرر زياد و امكان پيروزي كم دارد لذا بايد پشت پرده كار كرد و به جاي اصل قديم انگليسي ها كه « تفرقه بندازيد و حكومت كنيد » اصل ديگر «تفرقه بيندازيد و نابود كنيد » را پيش گرفت .

نوشته : m.e    نظرات :
تمامی حقوق مادی و معنوی این مجموعه برای صاحب اثر محفوظ می باشد!
کپی برداری از مطالب ، تنها با ذکر نام و لینک منبع مجاز می باشد.

???? ????